Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جموس

تلفظ بین المللی : /dʒˈomuːs/ تلفظ :‌ [dZ'omu:s]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • منتهی الجموع
  • جلوس کردن
  • جلوس کردن بر
  • جمود عضلات
  • در حال جلوس
  • رئیس جمور
  • سکوب مخصوص جلوس اشخاص برجسته
  • جمس باک
  • جمود مفصل
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

جموس. [ ج ُ ] ( ع مص ) فسردن روغن و پیه و آب ، یا اکثر در آب جمود گویند و در روغن و جز آن جموس. فعل آن از باب نصر است. ( از منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

فسردن روغن و پیه و آب یا اکثر در آب جمود گویند و در روغن و جز آن جموس و فعل آن از باب نصر است .

کلمات مرتبط

  • منتهی الجموع
  • جلوس کردن
  • جلوس کردن بر
  • جمود عضلات
  • در حال جلوس
  • رئیس جمور
  • سکوب مخصوص جلوس اشخاص برجسته
  • جمس باک
  • جمود مفصل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات