جمل . [ ج َم َ ] (اِخ ) بئر جمل ، در مدینه است . (منتهی الارب ).
جمل . [ ج ُ م ُ ] (ع اِ)رسن سطبر کشتی . (منتهی الارب ). رجوع به جُمَّل شود.
جمل . [ ج َ م َ ] (اِخ ) حسین بن عبدالسلام شاعر، از محدثان است . وی روایتی از شافعی دارد. (ریحانة الادب ).
شتر نر.
ریسمان ستبر کشتی.
=ابجد =حساب 〈 حساب جُمَّل
۱. (ادبی) =جمله
۲. [قدیمی] چیزی که بهاختصار بیان میشود.
(جَ مَ) [ ع . ] (اِ.) شتر.
(جُ مَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - ریسمان ضخیم . 2 - طناب کشتی . 3 - حساب حروف ابجد.
اشتر، شتر