معانی کلمه : جلز
لغت نامه دهخدا
جلز.[ ج ُ ل َ ] (اِ) حلفا است . (از یادداشت های دهخدا).
جلز. [ ج َ ] (ع مص ) تیز رفتن :جلز فی الارض . || نوردیدن و پیچیدن و کشیدن و برکندن . || پی پیچیدن بر دسته ٔ کارد وغیر آن . (منتهی الارب ). || بر چیزی پیچیدن . (زوزنی ). پی زدن بر جای . (تاج المصادر بیهقی ).
فرهنگ فارسی
تیز رفتن یا نور دیدن و پیچیدن و کشیدن و برکندن .
