معانی کلمه : جلباب
لغت نامه دهخدا
جلباب . [ ج ِ ] (ع مص ) جلباب پوشیدن . (از اقرب الموارد) رجوع به جلببة شود.
جلباب . [ ج ِ ل ِب ْ با ] (ع اِ) جِلباب .(اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به جلباب شود.
فرهنگ عمید
۱. جامۀ فراخ، پیراهن گشاد.
۲. چادر زنان.
۲. چادر زنان.
فرهنگ معین
(جَ ) (اِ. ) ۱ - جامه گشاد. ۲ - چادر زنان .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- چادر زنان . ۲- جام. فراخ پیراهن گشاد. جمع : جلابیب .
جلباب پوشیدن
جلباب پوشیدن
مترادف و متضاد
۱. پوشه، حائل، حاجز، سجاف، غشا، قشر
۲. پوشش، حجاب، ستر
۳. پیراهن، جامه
