معانی کلمه : جلالی
لغت نامه دهخدا
جلالی . [ ج َ ] (اِخ ) نام طایفه ای است از اکراد. (یادداشت مؤلف ).
جلالی . [ ج َ لی ْی ] (اِخ ) محمدبن ابی بکر از محدثان است . (منتهی الارب ).
جلالی . [ ج َ ] (ص نسبی ) نسبت است بجلال . || نسبت است به جلال الدین مکلشاه سلجوقی .
فرهنگ عمید
۱. مربوط به جلال.
۲. =تقویم 〈 تقویم جلالی
۱. مربوط به جلال.
۲. =تقویم * تقویم جلالی
۲. =تقویم * تقویم جلالی
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( تش ) ( ت ) اَورِک؛ ( ط ) دینارانی
