معانی کلمه : جلال الدین
لغت نامه دهخدا
جلال الدین . [ ج َ لُدْ د ] (اِخ ) عمر. رجوع به عمربن کازرونی شود.
جلال الدین . [ ج َ لُدْ د ] (اِخ ) اسحاق . رجوع به اسحاق سمرقندی شود.
جلال الدین . [ ج َ لُدْ د ] (اِخ ) شاه عالم . رجوع به شاه عالم جلال الدین شود.
فرهنگ فارسی
حسن مشهور به نو مسلمانان از خاندان حسن صباح و از امرای الموت ( جل. ۶٠۷ - ف. ۶۲۸ ه. ق . ) وی قریب ۱٠ سال در مقابل مغول و دشمنانه دیگر دلیرانه مقاومت کرد ولی نتوانست کاری از پیش برد .
میر میران از والیان اصفهان است
میر میران از والیان اصفهان است
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: jalāloddin) (عربی) شکوه و عظمت دین ؛ (در اعلام) مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) از عارفان و شاعران بنام ایرانیِ قرن هفتم (هـ.ق).
