معانی کلمه : جعبه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ظرفی صندوق مانند که از مقوا، چوب، پلاستیک، و امثال آن ساخته می شود.
٢. [قدیمی] تیردان، ترکش.
٣. (موسیقی ) [قدیمی] نوعی آلت موسیقی: چون فروراند زخمه بر جعبه / هرکه بشنید گرددش سغبه (مسعودسعد: ۴۶۸ ).
٢. [قدیمی] تیردان، ترکش.
٣. (موسیقی ) [قدیمی] نوعی آلت موسیقی: چون فروراند زخمه بر جعبه / هرکه بشنید گرددش سغبه (مسعودسعد: ۴۶۸ ).
فرهنگ معین
(جَ بِ ) [ ع . جعبة ] (اِ. ) ۱ - تیردان . ۲ - صندوقچه ، هر چیز قوطی مانند. ، ~سیاه اسبابی به صورت یک واحد کامل الکترونیکی در وسی له های پرنده برای گردآوری اطلاعات از عملکرد وسیله در جریان پرواز، به ویژه در فهم علت سقوط . ، ~تقسیم قاب سرپوشیده ای برای ان
فرهنگ فارسی
بسته
تیردان، سرکش، صندوق کوچک، هرچیزصندوق مانند
( اسم ) ۱- تیردان ترکش . ۲- قوطی صندوقچه . ۳- یکی از آلات موسیقی . جمع : جعاب .
( اسم ) ۱- تیردان ترکش . ۲- قوطی صندوقچه . ۳- یکی از آلات موسیقی . جمع : جعاب .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
تیردان، تیرکش
بسته، صندوق، قوطی، مجری
۱. بسته، صندوق، قوطی، مجری
۲. تیردان، تیرکش
