معانی کلمه : جشن
لغت نامه دهخدا
جشن . [ ج َ ] (ع ص ) ستبر. (تاج العروس ).
جشن . [ ج ُ ] (معرب ، ص ) معرب یا صورتی از گشن است . رجوع به گشن در همین لغت نامه شود.
فرهنگ عمید
افزایش حرارت بدن و سرعت نبض؛ تب.
۱. مراسم توٲم با شادی و مهمانی برای یک امر مسرتانگیز: جشن عروسی.
۲. عید: ◻︎ به سالی اندر هموار پنج جشن بُوَد / دو رسم دین عَرابی، سه رسم مُلک عجم (عنصری: ۲۰۴).
۳. شادی؛ خوشی؛ سُرور.
فرهنگ معین
(جَ شَ) (اِ.) تب ، بالا رفتن دمای بدن .
(جَ) (اِ.) 1 - مجلس شادی و شادمانی . 2 - مهمانی . 3 - سور و سرور.
(جَ ) (اِ. ) ۱ - مجلس شادی و شادمانی . ۲ - مهمانی . ۳ - سور و سرور.
(جَ شَ ) (اِ. ) تب ، بالا رفتن دمای بدن .
(جَ شَ ) (اِ. ) تب ، بالا رفتن دمای بدن .
فرهنگ فارسی
شادی، خوشی، سوروسرور، عید، بساطشادی ومهمانی
( اسم ) ۱- مجلس شادمانی محفل نشاط. ۲- ضیافت مهمانی . ۳- سور و سرورشادی .
معرب یا صورتی از گشن است
( اسم ) ۱- مجلس شادمانی محفل نشاط. ۲- ضیافت مهمانی . ۳- سور و سرورشادی .
معرب یا صورتی از گشن است
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
کثیف
شادی – جشن
/jashn/ شادی – جشن & کثیف
مترادف و متضاد
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
دیمبل دیمبو؛ ( دینگِل دینگَو ) ؛ گوشت خَرُو
