معانی کلمه : جستجو کردن
لغت نامه دهخدا
جستجو کردن. [ ج ُ ت ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کوشش کردن. تلاش کردن. ( از ناظم الاطباء ). || کاوش کردن. ( یادداشت مؤلف ). طلب. تفتیش. تفحص. فحص. بحث :
سزد گر بگوئی تو ای نامجوی
که آنجا کرا میکنی جستجوی.ور بگیری کیت جستجو کند
نقش با نقاش چون نیرو کند.
سزد گر بگوئی تو ای نامجوی
که آنجا کرا میکنی جستجوی.ور بگیری کیت جستجو کند
نقش با نقاش چون نیرو کند.
فرهنگ فارسی
کوشش کردن تلاش کردن یا کاوش کردن طلب تفتیش تفحص فحص .
گویش اصفهانی
تکیه ای: vegli / beǰovi
طاری: kâvây(mun)
طامه ای: ǰovâɂan
طرقی: kandokâv kardmun
کشه ای: ǰovâymun
نطنزی: ǰuvâyan
مترادف و متضاد
تجسس، تفحص، جستن، طلب کردن
واژه نامه بختیاریکا
( جستجو کردن ( باچشم ) ) تی تی کِردِن
تِفکِنیدِن؛ وَریدِن؛ دیفگنیدِن؛ دیندا رَهدِن ( گشتن ) ؛ پِتِنیدِن
تِفکِنیدِن؛ وَریدِن؛ دیفگنیدِن؛ دیندا رَهدِن ( گشتن ) ؛ پِتِنیدِن
