Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جزو تن

تلفظ بین المللی : /dʒˈozv tˈan/ تلفظ :‌ [dZ'ozv t'an]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • پیچ تنظیم چراغ جلو
  • هیچ جز قلب تنها
  • جزوان
  • جزونق
  • جزفتن سفلی
  • جزفتن علیا
  • جوتن
  • قنات جزفتن سفلی جیرفت
  • قنات جزفتن علیا سبزوار
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

جزو تن.[ ج ُزْ وِ ت َ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) هر چیز که لازم و لاینفک باشد. جزو بدن. ( بهارعجم ) ( آنندراج ). آن چیز که ملازم تن باشد و از بدن جدا نشود : پژمردگی نبرد بهار از گیاه ماچون لاله جزو تن شده بخت سیاه ما.محمدجان قدسی ( از بهارعجم ).در جامه نگنجم که ز پهلوی قناعت جزو تن خود ساخته ام دلق کهن را.میرزا عبدالغنی قبول ( از بهارعجم ).رجوع به جزو بدن شود....

فرهنگ فارسی

هر چیز که لازم و لاینفک باشد جزو بدن آنچیز که ملازم تن باشد و از بدن جدا نشود .

کلمات مرتبط

  • پیچ تنظیم چراغ جلو
  • هیچ جز قلب تنها
  • جزوان
  • جزونق
  • جزفتن سفلی
  • جزفتن علیا
  • جوتن
  • قنات جزفتن سفلی جیرفت
  • قنات جزفتن علیا سبزوار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات