معانی کلمه : جزری
لغت نامه دهخدا
جزری . [ ج َ زَ ] (ص نسبی ) نسبت است به جزیره ٔ قور.
جزری . [ ج َ زَ ] (اِخ ) عبدالکریم بن ابی مخارق . رجوع به لباب الانساب شود.
جزری . [ ج َ زَ ] (اِخ ) صالح بن محمدبن عمرو، ملقب به جزرة و مکنی به ابوعلی حافظ. (از لباب الانساب ). و رجوع به جزرة شود.
فرهنگ فارسی
نصرالله بن ابوالکرم محمد مکنی به ابوالفتح و ملقب به ضیائ الدین . از دانشمندان تاریخ و ادب و حدیث و جز آن بود .
