کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : جزء جزء
تلفظ بین المللی :
/dʒˈozʔ dʒˈozʔ/
تلفظ :
[dZ'oz? dZ'oz?]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
ذوب جزء به جزء
مجاز جزء به کل
افسر جزء
بقسمت های جزء تقسیم کردن
پرده جزء صحنه نمایش
پی بردن از کل به جزء یا از علت به معلول
تقسیم بدرجات جزء
تقسیم به بخش های جزء کردن
جزء اصلی
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
fragmentary (صفت)شکسته، ناقص، بی ربط، پاره پاره، جزء جزء، ریز شدهfragmental (صفت)شکسته، پاره پاره، جزء جزء، ریز شدهseriatim (قید)جزء جزء، بطور مسلسل، بطور ردیف، به دفعات...
کلمات مرتبط
ذوب جزء به جزء
مجاز جزء به کل
افسر جزء
بقسمت های جزء تقسیم کردن
پرده جزء صحنه نمایش
پی بردن از کل به جزء یا از علت به معلول
تقسیم بدرجات جزء
تقسیم به بخش های جزء کردن
جزء اصلی
نظرات