( جریدة ) جریدة. [ ج َ دَ ] ( ع ص ، اِ ) جریده. شاخ دراز. تر باشد یا خشک یا شاخ برگ دورکرده. ( منتهی الارب ). شاخه دراز، تر باشد یا خشک یا شاخه برگ دورکرده. ( ناظم الاطباء ). جریده از خرما مانند شاخه است از دیگر درختان و مادام که برگ داشته باشد آن را جریده نگویند وبرگ دار را سعفه گویند یا اینکه شاخه است خشک باشد یا تر یا شاخه خشک برگ دورکرده. ( از متن اللغة ). شاخه بی برگ. ( از اقرب الموارد ). شاخ...
فرهنگ عمید
۱. [جمع: جراید] روزنامه، مجله.۲. [جمع: جراید] [قدیمی] کتاب، صحیفه، دفتر.۳. [قدیمی] دفتر ثبت مسائل مالی لشکر و حکومت: عرض با جریده به نزدیک شاه / بیامد، بیاورد بی مر سپاه (فردوسی: ۷/۴۹۱ ).۴. (صفت ) [قدیمی] ویژگی شخص یا لشکر جنگی، کارکشته، و دلیر.۵. (صفت ) [قدیمی] یکه وتنها: جریده یکی قاصد تیزگام / فرستاد و دادش به هندو پیام (نظامی۵: ۹۲۰ ).۶. (قید ) [قدیمی] به تنهایی.۷. (قید ) [قدیمی] با آمادگی....
فرهنگ معین
(جَ دِ ) [ ع . جریدة ] (اِ. ) ۱ - دفتر. ۲ - روزنامه . ۳ - عده ای سوار بدون پیاده . ۴ - مجازاً س بکبار، مجرّد.
دانشنامه آزاد فارسی
جَریدهنوعی عَلَم، از نشانه های دسته های عزاداریِ ماه محرم و دیگر روزهای سوگواریِ شیعیان ایران، به ویژه در شهرهایی چون کاشان، قم، کرمان، یزد، مشهد و هرمزگان. جریده، در هر منطقه آذین بندی های متفاوت دارد. مثلاً جریدۀ کاشان بدین شکل است: تیغه ای فلزی و پیکان مانند که بر سرِ تیزکی نیزه گون نصب شده است. بر روی تیغه آدمکی سیاه و در زیر آدمک آینه ای نصب کرده اند. در دو سوی تیرک، چهار تیغۀ شمشیرمانند کار ...
فرهنگ فارسی
شاخه نخل، شاخه بی برگ، دسته وجماعت، عدهای سوار، بدون پیاده، بقیه مال، یادگارنامه، روزنامه۱- ( اسم ) دفتر جرید. اعمال . ۲- روزنامه . ۳- شاخ. نخل . ۴- شاخ. بی برگ . ۵- جماعتی از سواران بدون پیاده . جمع : جرائد ( جراید ) . ۶- ( صفت ) تنها مجرد: ( ( جریده رو که گذرگاه عافیت تنگست . ) )تنها تنها و فرد را گویند یا نیزه کوچک قلندران را نیز گویند یا خراب و ویران یا عجله یا غمگین بی خویشاوند و بیرفیق ....
دانشنامه عمومی
جریده واژه ای عربی است که ممکن است به یکی از این مفاهیم اشاره کند: روزنامه مطبوعات دفتر سیاهه تنها علم (عزاداری)
[ویکی فقه] جَریده، نوعی عَلَم عزا در دسته های سینه زن و زنجیرزن که آن را چند روز از ماه محرم در برخی از نواحی ایران ، به ویـژه در کاشان ، قم ، کرمان ، یزد ، خراسان و هرمزگان می گردانند.جریده در زبان و ادب فارسی به معنای دفتر ، شاخۀ بی برگ و شاخۀ بی برگ نخل ، نیزۀ کوچک مخصوص قلندران ، روزنامه و نشریه ، زبده ، کارآمد و جنگی ، دو چوب نازک و کوتاه که به هنگام دفن مرده زیر بغل او می گذارند، و مانند آن ...