Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جرید

تلفظ بین المللی : /dʒˈarid/ تلفظ :‌ [dZ'aRid]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنی
  • جرید برید
  • جرید بازی
  • جرید بایلس
  • جرید جفری
  • جرید فرایر
  • جرید مارتین
  • جرید هاریس
  • جرید پالمر
  • جرید گیلمان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنی

لغت نامه دهخدا

جرید. [ ج َ ] ( ع ص ، اِ ) روز و سال تمام. ( از منتهی الارب ) ( از متن اللغة ). تمام. ( آنندراج ). یوم جرید؛ روز تمام و کذلک عام جرید. ( از منتهی الارب ) ( از متن اللغة ). || شاخ درخت خرما. ( آنندراج ). شاخه های درخت خرما و یکی آن جریده است.( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). || درختی که شاخ و پوست از آن جدا کرده باشند. ( آنندراج ). جریده. ( یادداشت مؤلف ). || در بیت زیر به م...

فرهنگ عمید

۱. نیزۀ کوتاه.
۲. یکه وتنها.

فرهنگ معین

(جَ ) [ ع . ] (ص . ) تنها، تنهارو، منفرد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) تنها تنهارو منفرد.
روز و سال تمام تمام یا شاخ درخت خرما یا درختی که شاخ و پوست از آن جدا کرده باشند .

گویش مازنی

۱شیشه ی خرد شده ۲ریز – خرد

/jarid/ شیشه ی خرد شده - ریز – خرد

کلمات مرتبط

  • جرید برید
  • جرید بازی
  • جرید بایلس
  • جرید جفری
  • جرید فرایر
  • جرید مارتین
  • جرید هاریس
  • جرید پالمر
  • جرید گیلمان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات