Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جری

تلفظ بین المللی : /dʒˈari/ تلفظ :‌ [dZ'aRi]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • جری تپه
  • جری لوییس
  • جری اسپینلی
  • جری جار
  • جری پری بکشیین
  • جری خشک بالا
  • جری خشک پایین
  • جری خوار
  • جری دریاچه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

جری . [ ج ُ ری ی ] (اِخ ) از اعلام است . (منتهی الارب ).

جری . [ ج َ ] (ع ص ، اِ) وکیل . || رسول . (آنندراج ) (غیاث اللغات ).

جری . [ ] (ص نسبی ) منسوب است به جری بن عوف که بطنی است از حذام . (از انساب سمعانی ).

جری . [ ج ُرْ ری ی ] (ص نسبی ) منسوب است به جرة که بطنی است از...

فرهنگ عمید

۱. دلیر؛ بی‌باک.
۲. گستاخ.

وظیفه؛ راتبه: ◻︎ دور از او وز همتِ او کاین‌قدر / از جری‌ام آیدش اندر نظر (مولوی: ۵۸۹).

۱. دلیر، بی باک.
۲. گستاخ.
وظیفه، راتبه: دور از او وز همتِ او کاین قدر / از جری ام آیدش اندر نظر (مولوی: ۵۸۹ ).

فرهنگ معین

(جَ) [ ع . ] (ص .) گستاخ ، بی باک .

(جِ) (اِ.) ممال کلمة اجراء به معنی مستمری ، راتبه .

(جَ ) [ ع . ] (ص . ) گستاخ ، بی باک .
(جِ ) (اِ. ) ممال کلمة اجراء به معنی مستمری ، راتبه .

فرهنگ فارسی

دلیر، گستاخ، بیباک، اجرئاجمع
( سام ) وظیفه راتبه .
از اعلام است

دانشنامه عمومی

منظور از جری می تواند هر یک از موارد زیر باشد:جری (شخصیت)، یکی از شخصیت های پویانمایی تام و جریجری (فیلم) نام فیلمی ساختهٔ گاس ون سنت (۲۰۰۲)جری (نام) نام شخص (زن و مرد) که نام اشخاص حقیقی یا داستانی بسیاری است.wiki: ایران است.این روستا در دهستان کوهستان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۴ نفر (۷خانوار) بوده است.wiki: بخش مرکزی شهرستان لامرد در استان فارس ایران است.ا...

گویش مازنی

آفتابه

۱بالا ۲سربالایی

۱عصبانی ۲جنجالی ۳مصمم ۴خس و خاشاک

۱آفتابه ی سفالی ۲ظرف مسین کوچکتر از آفتابه – آفتابه ی کوچک ...

/jari/ عصبانی - جنجالی ۳مصمم ۴خس و خاشاک & بالا - سربالایی & آفتابه ی سفالی - ظرف مسین کوچکتر از آفتابه – آفتابه ی کوچک ۳قهوه جوش قدیمی & آفتابه

مترادف و متضاد

دلیر، شجاع

بی‌آزرم، بی‌پروا، گستاخ

۱. بیآزرم، بیپروا، گستاخ
۲. دلیر، شجاع

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] جِرّی به کسر جیم و تشدید راء، نوعی ماهی بدون پولک می باشد و عنوان یاد شده در باب اطعمه و اشربه آمده است.جِرّی (جِرّیث)، نوعی ماهی بدون پولک می باشد که برخی لغویان آن را به مارماهی معنا کرده اند؛ لیکن توأمان ذکر شدن آن دو در روایات و کلمات فقها ، ظهور در مغایرت آنها با یکدیگر دارد. احکام جریجرّی از ماهیهای حرام گوشت است که خوردن آنها حرام است و خورنده تعزیر می شود. خرید و فروش آن نیز حرا...

واژه نامه بختیاریکا

( جِرّی (جر جرو) ) عصبانی

کلمات مرتبط

  • جری تپه
  • جری لوییس
  • جری اسپینلی
  • جری جار
  • جری پری بکشیین
  • جری خشک بالا
  • جری خشک پایین
  • جری خوار
  • جری دریاچه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات