معانی کلمه : جرنگ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. صدای به هم خوردن دو چیز فلزی، چینی، یا بلوری.
۲. صدای زنگ: از آن هوی هوی و جرنگ درای / به کردار طهمورتی کرّه نای (فردوسی: ۳/۳۶۹ ).
۲. صدای زنگ: از آن هوی هوی و جرنگ درای / به کردار طهمورتی کرّه نای (فردوسی: ۳/۳۶۹ ).
فرهنگ معین
(جَ رَ ) [ عا. جرینگ ] (ا ِ . ) ۱ - صدای زنگ و طاس و امثال آن ها. ۲ - آواز زدن شمشیر و تیغ و خنجر وغیره .
فرهنگ فارسی
صدای بهم خوردن دوچیزفلزی یاچینی یابلور، زنگ
( اسم ) ۱- صدای زنگ و طاس و امثال آن . ۲- آواز زدن شمشیر و تیغ و خنجر و غیره .
( اسم ) ۱- صدای زنگ و طاس و امثال آن . ۲- آواز زدن شمشیر و تیغ و خنجر و غیره .
دانشنامه عمومی
خیار
گویش مازنی
خیار
