جرم . [ ج ِ رَ ] (ع اِ) ج ِ جِرمَة. (منتهی الارب ). رجوع به جرمه شود.
جرم . [ ج ُ رُ ](ع اِ) ج ِ جِرم . (از منتهی الارب ). رجوع بجرم شود.
گناه؛ خطا؛ بزه.
۱. مادهای که بر روی سطوح رسوب میکند.
۲. (فیزیک) مقدار مادۀ موجود در یک جسم.
۳. شکل مادی حیوان یا چیز دیگر؛ جسم.
۴. [قدیمی] هریک از کُرات آسمانی: ◻︎ جرم ماه از اشارت جدّش / هم به دو نیم گشت، هم یک لخت (انوری: ۵۲۴).
۵. [قدیمی] ستاره.
(جُ) [ ع . ] (اِ.) گناه ، بزه .
(جِ) [ ع . ] (اِ.) دُرد، ته نشست هر چیزی .
(جِ) [ ع . ] (اِ.) 1 - جسم . 2 - رنگ . 3 - هر یک از اجرام آسمانی .
رسوب
جرم
جرم
رسوب
شیره
میکرب
جسم، ماده
آلودگی، چرک
اثم، بزه، تقصیر، جسم، جنایت، جنحه، حرج، خطا، خلاف، گناه، معصیت
۱. جسم، ماده
۲. رسوب
۳. آلودگی، چرک
۴. میکرب
۵. شیره