Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جرس بستن

تلفظ بین المللی : /dʒˈaras bˈastan/ تلفظ :‌ [dZ'aRas b'astan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • جر و بست
  • جرج بست
  • جرس
  • جرس زدن یا جنباندن
  • جرس آسا
  • جرس اسا
  • جرس جنبان
  • جرس جنبانی
  • جرس جنبانیدن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

جرس بستن. [ ج َ رَ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) بستن زنگ بشتران هنگام حرکت کاروان : غلغل زنجیر مجنون ناقه را دارد برقص ساربان چندین جرس بیهوده برجمازه بست.فیضی اکبرآبادی.- جرس بر گلو بستن ؛ آماده سفر شدن. ( مجموعه مترادفات ). پا برکاب. پا در رکاب. یا خاکی کردن. رخت سفر کشیدن. بار بستن. سفر ساختن. نان در انبان گذاشتن. هر گاه گویند فلانی نان در انبان نهاد؛ مراد آن باشد که سامان سفر کرد. جناح سفر. کفش خواست...

فرهنگ فارسی

بستن زنگ بشتران هنگام حرکت کاروان غلغل زنجیر مجنون ناقه را دارد برقص

کلمات مرتبط

  • جر و بست
  • جرج بست
  • جرس
  • جرس زدن یا جنباندن
  • جرس آسا
  • جرس اسا
  • جرس جنبان
  • جرس جنبانی
  • جرس جنبانیدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات