معانی کلمه : جرجانی
لغت نامه دهخدا
جرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) عیسی . از راویان بود. رجوع به تاریخ جرجان تألیف ابوالقاسم سهمی ص 253 شود.
جرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) ابوالمعذل . راوی بود. رجوع به تاریخ جرجان تألیف ابوالقاسم سهمی ص 459 شود.
فرهنگ فارسی
یونس بن یزید مکنی به ابو صالح وراق راوی بود و از سعد بن سعید جرجانی روایت کرد و علی بن ابی حاتم جرجانی از او روایت داشت .
