معانی کلمه : جدو
لغت نامه دهخدا
داده ست مرا شاه ستوری جدو و لنگ
اسبی و خس و (؟) پیر کجا زنگ زند زنگ .
فرهنگ فارسی
بیماری در پای اسب از بسیار رفتن جرب در اسب .
گویش مازنی
۱زخمی که سرش باز شده ۲زخم بسیار عمیق و عفونی
/jedo/ زخمی که سرش باز شده - زخم بسیار عمیق و عفونی
