Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جدایی کردن

تلفظ بین المللی : /dʒodˈɑiː kˈardan/ تلفظ :‌ [dZod'Ai: k'aRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • با خاک یک سان کردن جایی
  • پای کسی را به جایی باز کردن
  • جا کردن خود در جایی
  • خاک جایی را توبره کردن یا به توبره بردن یا به توبره کشیدن
  • دست خود را جایی یا کسی بند کردن
  • راه پیدا کردن به جایی
  • خبرت خراب تر کرد جراحت جدایی
  • صیغه جاری کردن
  • از جای خود برون کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

جدایی کردن. [ ج ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دوری کردن. مُفارقت. هَجر. ( منتهی الارب ). هَجران :
چنین با پدر بیوفایی کنم
ز مردی و دانش جدایی کنم.
فردوسی.
یار با ما بیوفائی میکند
بیگناه از ما جدائی میکند.
سعدی.

فرهنگ فارسی

دوری کردن مفارقت

کلمات مرتبط

  • با خاک یک سان کردن جایی
  • پای کسی را به جایی باز کردن
  • جا کردن خود در جایی
  • خاک جایی را توبره کردن یا به توبره بردن یا به توبره کشیدن
  • دست خود را جایی یا کسی بند کردن
  • راه پیدا کردن به جایی
  • خبرت خراب تر کرد جراحت جدایی
  • صیغه جاری کردن
  • از جای خود برون کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات