معانی کلمه : جت
لغت نامه دهخدا
جت . [ ج َت ت ] (ع مص ) دست سودن گوسپند تا فربهی از لاغری آن معلوم شود. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
جت . [ ] (عبری ، اِ) در عبری محل فشردن انگور (صحیفه ٔ یوشع 11: 22). (از قاموس کتاب مقدس ).
فرهنگ عمید
۱. نوعی هواپیما که به واسطۀ فشار ناشی از خروج گازهای حاصل از احتراق از دهانۀ عقب آن به سرعت رو به جلو رانده می شود و سرعت آن بیش از هواپیماهای معمولی است.
۲. فواره.
۲. فواره.
فرهنگ معین
(جِ ) [ انگ . ] (اِ. ) هر یک از اسباب هایی که به وسیلة خروج ناگهانی و پرفشار سیال از دهانة مخزن کار کند. مانند: هواپیمای جت یا توربوجت .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
بادهای نسبتاً قوی متمرکز در یک جریان باریک در جوّ متـ . جریان جتی jet stream
قومی از نژاد هندی در سرحد های افغانستان .
یکی از شهرهای قدیم که در مرز و بوم دان واقع و مسقط الراس جلیات دلاور فلسطینیان است .
یکی از شهرهای قدیم که در مرز و بوم دان واقع و مسقط الراس جلیات دلاور فلسطینیان است .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
هواپیما
۱جفت همتای جنسی ماده یا نر ۲مرتعی در کجور
چوبی که به گرن حیوان اندازند و هنگام شخم زدن دسته ی چوبی ...
/jet/ جفت همتای جنسی ماده یا نر - مرتعی در کجور & چوبی که به گرن حیوان اندازند و هنگام شخم زدن دسته ی چوبی خیش را به آن وصل کنند
مترادف و متضاد
هواپیما
jet (اسم)
دهانه، دهنه، پرتاب، فوران، فواره، جت، کهربای سیاه، سنگ موسی، مهر سیاه، پرش اب، جریان سریع
فرهنگ فارسی ساره
هواپیما
فرهنگستان زبان و ادب
{jet} [علوم جَوّ] بادهای نسبتاً قوی متمرکز در یک جریان باریک در جوّ
متـ . جریان جتی jet stream
