معانی کلمه : جبلی
لغت نامه دهخدا
جبلی . [ ج َ ب َ ] (اِخ ) حسن بن علی . و این نسبت به بلاد جبل است . (از منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
کوهی؛ کوهستانی.
طبیعی؛ فطری؛ ذاتی.
کوهی، کوهستانی.
طبیعی، فطری، ذاتی.
طبیعی، فطری، ذاتی.
فرهنگ معین
(جِ بِ لِّ ) [ ع . ] (ص نسب . ) ذاتی ، فطری ، غریزی .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
ذاتی،فطری،طبیعی
مترادف و متضاد
اصلی، ذاتی، طبیعی، غریزی، فطری، نهادین
