معانی کلمه : جب
لغت نامه دهخدا
جب . [ ج ُب ب ] (اِخ ) آبی است مرضبةبن غنی را. (منتهی الارب ).
جب . [ ج ُب ب ] (اِخ ) آبی است در دیار بنی عامر. (معجم البلدان ) (منتهی الارب ).
جب . [ ج ُب ب ] (اِخ ) آب آمدن جائی است مر طی را. (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
در عروض، ساقط کردن دو سبب خفیف از آخر مفاعیلن که مفا باقی بماند و نقل به فعل شود و آن را مجبوب گویند.
فرهنگ فارسی
سماروغ سرخ
