معانی کلمه : جاوی
لغت نامه دهخدا
جاوی . (اِ) زعفران . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
جاوی . (ص نسبی ) منسوب به جاوه . رجوع به جاوه شود.
جاوی . (اِخ ) محمدبن قاضی محمدبن یاسر مکنی به ابوحامد و ملقب به جاوی . او راست : السلسل المدخل . (از معجم المطبوعات ).
فرهنگ عمید
عسلاللبنی#NAME?
=عسل اللبنی
فرهنگ فارسی
( اسم ) حسن لبه
احمد خطیب بن عبدالطیف
احمد خطیب بن عبدالطیف
