کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : جاودانی
تلفظ بین المللی :
/dʒˈɑvedˌɑni/
تلفظ :
[dZ'Aved,Ani]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
جاودانی ساختن
جاودانی کردن
سعادت جاودانی
سعادت جاودانی بخشیدن
خواب جاودانی
رضا جاودانی
شعله جاودانی جان اف کندی
فرودگاه شعله جاودانی جان اف کندی
جاودان نامه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
جاودانی. [ وِ ] ( ص نسبی ) ابدی. سرمدی. همیشگی. خالد. مخلد. مؤبد. دائمی. جاوید : چنین است رسم سرای سپنج نمانی در او جاودانی مرنج.فردوسی.خرد زنده جاودانی شناس خرد مایه زندگانی شناس.فردوسی.رئیس مؤبد علی محمدکز ایزد بقا خواهمش جاودانی.منوچهری.و هر کس از این درخت بخورد جاودانی در بهشت ماند. ( قصص الانبیاء ص 19 ).ادبار من ار شود نهانی اقبال تو باد جاودانی.نظامی.مقیم جاودانی باد جانش حریم زندگانی آستا...
فرهنگ عمید
پاینده، پایدار، همیشگی.
فرهنگ فارسی
سرمدی و دائمی
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
پایا، دیرینگی، سرمدی، نامیرا ≠ میرایی، ناپایایی
perennial (اسم)جاودانیeternity (اسم)ابدیت، ابد، بقاء، سرمد، ازلیت، جاودانی، بی زمانیperpetuity (اسم)دوام، ابد، پایایی، بقاء، جاودانی...
کلمات مرتبط
جاودانی ساختن
جاودانی کردن
سعادت جاودانی
سعادت جاودانی بخشیدن
خواب جاودانی
رضا جاودانی
شعله جاودانی جان اف کندی
فرودگاه شعله جاودانی جان اف کندی
جاودان نامه
نظرات