کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : جاو زین
تلفظ بین المللی :
/dʒˈɑv zˈin/
تلفظ :
[dZ'Av z'in]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
قنات زینه علی جان اذرشهر
جاوزین
جان زانن
کودکی در بر، قبائی سرخ داشتروزگاری زان خوشی خوش میگذاشتهمچو جان نیکو نگه میداشتشبهتر از لوزینه می پنداشتشهم ضیاع و هم عقارش می شمردهر زمان گرد و غبارش می سترد
جاویزن
جاگزین
جوزینه
جوزینخ
جاولین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
جاوزین. ( اِ ) حجرالبقر است. ( تحفه حکیم مؤمن ). جاوزهرج. رجوع به جاوزهرج شود.
فرهنگ فارسی
حجر البقر است
کلمات مرتبط
قنات زینه علی جان اذرشهر
جاوزین
جان زانن
کودکی در بر، قبائی سرخ داشتروزگاری زان خوشی خوش میگذاشتهمچو جان نیکو نگه میداشتشبهتر از لوزینه می پنداشتشهم ضیاع و هم عقارش می شمردهر زمان گرد و غبارش می سترد
جاویزن
جاگزین
جوزینه
جوزینخ
جاولین
نظرات