معانی کلمه : جاهلانه
لغت نامه دهخدا
جاهلانه. [ هَِ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی ، ق مرکب ) بنادانی. از روی جهالت : از روی جهل ندانم که چه کار جاهلانه کرده ام. ( منتخب قابوس نامه ص 39 ).
خدای از تو طاعت بدانش پذیرد
مبرپیش او طاعت جاهلانه.خالقی کو اختر و گردون کند
امر و نهی جاهلانه چون کند.
خدای از تو طاعت بدانش پذیرد
مبرپیش او طاعت جاهلانه.خالقی کو اختر و گردون کند
امر و نهی جاهلانه چون کند.
فرهنگ عمید
۱. مانند جاهلان.
۲. از روی جهالت، به نادانی.
۲. از روی جهالت، به نادانی.
فرهنگ فارسی
از روی جهالت
مترادف و متضاد
لاتوار
سفیهانه، نابخردانه ≠ عاقلانه
۱. سفیهانه، نابخردانه
۲. لاتوار ≠ عاقلانه
