معانی کلمه : جاه و جلال
لغت نامه دهخدا
جاه و جلال. [ هَُ ج َ ] ( ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) شکوه. دم و دستگاه. ابهت :
با چنین جاه و جلال از پیشگاه سلطنت
آگهی و خدمت دلهای آگه میکنی.ترک ما سوی کس نمینگرد
آه از این کبریا و جاه و جلال.
با چنین جاه و جلال از پیشگاه سلطنت
آگهی و خدمت دلهای آگه میکنی.ترک ما سوی کس نمینگرد
آه از این کبریا و جاه و جلال.
فرهنگ فارسی
شکوه دم و دستگاه
مترادف و متضاد
purple (اسم)
رنگ ارغوانی، جاه و جلال، جامه ارغوانی، فرفیریه
