معانی کلمه : جاه طلب
لغت نامه دهخدا
جاه طلب. [ طَ ل َ ] ( نف مرکب ) جاه طلب کننده. جاه جوی. مقام خواه. منصب جو. آنکه بهر کاری و هر چیزی برای رسیدن بمقام و منصب تن دردهد. رجوع به جاه شود.
فرهنگ عمید
کسی که برای رسیدن به مقام و مرتبۀ بلند کوشش کند، خواهان جاه و مقام.
فرهنگ معین
(طَ لَ ) [ معر. ] (ص فا. ) دوستدار مقام و درجه .
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه خواهان رسیدن بمقامات و در حات عالی است .
مترادف و متضاد
ریاستطلب، زیادهطلب، مسندجو، مقامپرست، منصبجو
social climber (اسم)
جاه طلب
ambitious (صفت)
بلند همت، جاه طلب، ارزومند، نامجو
