Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جانبازی

تلفظ بین المللی : /dʒˈɑnbɑzˌi/ تلفظ :‌ [dZ'AnbAz,i]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • جانبازی کردن
  • قربانی کردن جانبازی
  • انا جانبازیان
  • سارگیس جانبازیان
  • سرکیس جانبازیان
  • بنیاد جانبازان
  • جانمازی
  • جان بازی
  • جانباز
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

جانبازی. [ جام ْ ] ( حامص مرکب ) دلیری. مردانگی. ( ناظم الاطباء ). || عمل آنکه جان بازد. فداکاری. خود را بخطر جانی انداختن و با فعل کردن صرف میشود : کار من بازنمودن احوال است جانبازی شده است ؟ ( تاریخ بیهقی ص 429 ).نخسب با تو بدل بازی اندر آمده ام چو دل نماند تن دردهم بجانبازی.سوزنی.زآنکه ترک کار چون نازی بودنازکی درخورد جانبازی بود.مولوی.- جانبازی کردن : جمله گفتندش که جانبازی کنیم فهم گرد آریم و...

فرهنگ عمید

۱. فداکاری، ازجان گذشتگی.
۲. [قدیمی، مجاز] بندبازی.

فرهنگ معین

(حامص . ) ۱ - فداکاری . ۲ - دلیری ، شجاعت .

فرهنگ فارسی

۱- عمل جان باز فدا کردن جان خود فداکاری . ۲- دلیری مردانگی .

مترادف و متضاد

ایثار، جان‌فشانی، سربازی، فداکاری


کلمات مرتبط

  • جانبازی کردن
  • قربانی کردن جانبازی
  • انا جانبازیان
  • سارگیس جانبازیان
  • سرکیس جانبازیان
  • بنیاد جانبازان
  • جانمازی
  • جان بازی
  • جانباز
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات