Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جان شکر

تلفظ بین المللی : /dʒˈɑn ʃˈekar/ تلفظ :‌ [dZ'An S'ekaR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی
  • هفت طفل جان شکر
  • جان بر شکرانه
  • جان بر شکرانه دادن
  • جان شکردن
  • جان شکری
  • جان شکریدن
  • جان شاراپنل
  • جای شکرش باقی بودن
  • شارلوت جین
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

جان شکر. [ ش ِ ک َ ] ( نف مرکب ) شکارکننده جان. ( شرفنامه منیری ) ( برهان ):زاغ... گفت می اندیشم که خود را از بلای این ظالم ( مار ) جان شکر برهانم. ( کلیله و دمنه ).گهی خونم بدان زلف دوتای پرشکن ریزدگهی خوابم بدان چشم سیاه جان شکر بندد.عبدالواسع جبلی.نکهت کام صراحی چو دم مجمر عیدزو بخور فلک جان شکر آمیخته اند.خاقانی.چون دست اجل جان شکر آید غم توچون پای قضا دربدر آید غم تو.تاج الدین باخرزی.جهان بصو...

فرهنگ عمید

۱. شکارکنندۀ جان، گیرندۀ جان، جان ستان: گهی خونم بدان زلف دوتای پرشکن ریزد / گهی خوابم بدان چشم سیاه جان شکر بندد (عبدالواسع جبلی: مجمع الفرس: جان شکر ).
۲. (اسم ) عزرائیل.
۳. (اسم ) دلبر، معشوق.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- شکار کنند. جان جان ستان . ۲- معشوق دلبر. ۳- ( اسم ) عزرائیل .

کلمات مرتبط

  • هفت طفل جان شکر
  • جان بر شکرانه
  • جان بر شکرانه دادن
  • جان شکردن
  • جان شکری
  • جان شکریدن
  • جان شاراپنل
  • جای شکرش باقی بودن
  • شارلوت جین
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات