Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جان بردن

تلفظ بین المللی : /dʒˈɑn bˈordan/ تلفظ :‌ [dZ'An b'oRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • جان در بردن
  • بردن (با مفعول بی جان)
  • هالدین جان بردن سندرسون
  • جان به منزل بردن
  • از جا در بردن
  • جای شب بسر بردن
  • جام پیش دهن بردن
  • باز جای بردن
  • جای شستشوی بدن درحمام
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

جان بردن. [ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) زندگانی کردن. ( غیاث اللغات ). زنده ماندن. از مرگ رهایی یافتن. از مهلکه سالم بیرون آمدن. از مرگ خلاص شدن. خلاص شدن. مستخلص شدن. نجات یافتن. سالم ماندن : شما راه سوی بیابان بریدمگر کز بد دشمنان جان برید.فردوسی.جان کی برد ز تیغ تو کش پر عقاب دادگرچه مخالف تو عقابی به پر شود.مسعودسعد.بخدای عزّوجل سوگند خوردم [ معتصم ] که افشین از من جان نبرد. ( تاریخ بیهقی ص 174 ). پس...

فرهنگ معین

(بُ دَ ) (مص ل . ) سالم ماندن ، زنده ماندن .

فرهنگ فارسی

( مصدر ) نجات یافتن رهاشدن خلاص گشتن .

کلمات مرتبط

  • جان در بردن
  • بردن (با مفعول بی جان)
  • هالدین جان بردن سندرسون
  • جان به منزل بردن
  • از جا در بردن
  • جای شب بسر بردن
  • جام پیش دهن بردن
  • باز جای بردن
  • جای شستشوی بدن درحمام
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات