جان باختن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) جان را از دست دادن. جان را در راه کسی یا چیزی فدا کردن. جان دادن. مردن : چیست جان تا پیش تیغ یار نتوان باختن سهل باشد پیش آب زندگی جان باختن.صائب ( از بهار عجم ).درون ماندگان خرقه انداختندبر آن خرقه بسیار جان باختند.نظامی.جان باختن آسانست اندر نظرت لیکن این لاشه نمی بینم شایسته قربانت.سعدی.جان باختن بکویت در آرزوی رویت دانسته ام ولیکن خونخوار ناگزیری.سعدی.پاکبازان طر...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) جان را از دست دادنجانرا در راه کسی یا چیزی فدا کردن. جان را از دست دادن