Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جان انجام

تلفظ بین المللی : /dʒˈɑn ˈaːndʒˈɑm/ تلفظ :‌ [dZ'An 'a:ndZ'Am]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • انجمن مسیحی مردان جوان
  • انجمن پرندگان جهان
  • انجمن گویندگان جوان
  • جنا الاباما
  • نورث جانز الاباما
  • هاگ جا الاباما
  • هلند جین الاباما
  • جان
  • جان بخشی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

جان انجام. [ اَ ] ( نف مرکب ) جان بآخر رساننده. خاتمه دهنده جان. جان پایان دهنده. کُشنده : بروز بزم بود آفتاب گوهرباربروز رزم بود اژدهای جان انجام.عمعق.چون ز بازو سیف جان انجام را بالا کندپیش او صد خصم باشد همچو سیف ذوالیزن.سوزنی.نه شکنجی که بود جان انجام بل شکنجی که بود تیزآهنج.سوزنی.چو دم بد آنکه برآمد سیاه پوشیده گرفته در کف زربخش تیغ جان انجام.رضی الدین نیشابوری....

فرهنگ فارسی

خاتمه دهنده جان

کلمات مرتبط

  • انجمن مسیحی مردان جوان
  • انجمن پرندگان جهان
  • انجمن گویندگان جوان
  • جنا الاباما
  • نورث جانز الاباما
  • هاگ جا الاباما
  • هلند جین الاباما
  • جان
  • جان بخشی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات