کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : جاسازی کردن
تلفظ بین المللی :
/dʒɑsˌɑzi kˈardan/
تلفظ :
[dZAs,Azi k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
جاسوسی کردن
قربانی کردن جانبازی
جاخالی کردن
جانبازی کردن
جداسازی کربن
جداسازی کربن دی اکسید و ذخیره ان
جاسازی
جاسازی شده
ماشین پشته ای جاسازی شده
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
embed
(فعل)
جا دادن، خواباندن، محاط کردن، دور گرفتن، فرو کردن، نشاندن، جاسازی کردن، در درون کار کردن
کلمات مرتبط
جاسوسی کردن
قربانی کردن جانبازی
جاخالی کردن
جانبازی کردن
جداسازی کربن
جداسازی کربن دی اکسید و ذخیره ان
جاسازی
جاسازی شده
ماشین پشته ای جاسازی شده
نظرات