معانی کلمه : جاروب
لغت نامه دهخدا
جاروب . (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان خبر بخش بافت شهرستان سیرجان در 7هزارگزی جنوب باختری بافت سر راه فرعی جز-دشت بر واقع است .40 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
فرهنگ عمید
جارو#NAME?
=جارو
فرهنگ فارسی
( اسم )۱- آلتی است از گیاهان خشک که بدان خانه روبند جارو. یا به جاروب زبان گردی کردن . سخنان بیجا گفتن با حرف آشوب بپا کردن سخن مفت و یاوه گفتن . یا جاروب از مژگان کردن . ۱- یعنی مژه های چشم را بمنزل. جارو بکار بردن . ۲- مراقبه سجده کردن . ۳- درمنه .
دهی در شهرستان سیرجان
دهی در شهرستان سیرجان
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
broom (اسم)
جاروب
swab (اسم)
جاروب، لوله پاک کن، اسفنج زمین شویی
erica (اسم)
جاروب، خلنگ، بته ابو حدار
