جادوئی. ( حامص ) سحر و ساحری. ( آنندراج ). سحر. جادوگری. عمل جادوگر. تُوَلَه. تِوَلَه.( منتهی الارب ). جِبت. طِب . طُب . طَب . طُلاوة. طَلاوة. طِلاوة. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) : جادوئیها کند شگفت و عجیب هست و استاش زند و استانیست.خسروی.چو بهرام آواز خسرو شنیدباندیشه آن جادوئیها بدید.فردوسی.یکی جادوئی ساخت بامن بجنگ که برچشم ...
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] شگفتانگیز: چشمان جادویی. ۲. (حاصل مصدر) [قدیمی] ساحری؛ جادوگری: ◻︎ خمار در سر و دستش به خون مشتاقان / خضیب و نرگس مستش به جادویی مکحول (سعدی۲: ۴۸۰). 〈 جادویی کردن: (مصدر لازم) [قدیمی] سِحر کردن؛ جادو کردن.
۱. [مجاز] شگفت انگیز: چشمان جادویی.۲. (حاصل مصدر ) [قدیمی] ساحری، جادوگری: خمار در سر و دستش به خون مشتاقان / خضیب و نرگس مستش به جادویی مکحول (سعدی۲: ۴۸۰ ).* جاد...