معانی کلمه : جاده
لغت نامه دهخدا
جاده . [ دَ ] (اِخ ) نام قریه ای است . صاحب مرآت البلدان آرد: جاده از قرای مشهور بلوک النجان است من بلوکات و مضافات هرات . این بلوک بر جانب شمال رودی که در آن ناحیه جاری است واقع و قرا و مزارع بسیار دارد. (مرآت البلدان ج 4 ص 27).
فرهنگ عمید
۱. راه وسیع و بزرگ، شاهراه.
۲. راه وسیع عمومی در خارج شهر.
۲. راه وسیع عمومی در خارج شهر.
فرهنگ معین
(دِّ ) [ ع . ] (اِ. ) شاهراه ، راه بزرگ . ،~صاف کن کنایه از: آن که وسیلة پیشرفت یا پیروزی دیگران را فراهم می کند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
راه وسیع وبزرگ، شاهراه، راه وسیع عمومی دربیرون
( اسم ) ۱- شاه راه راه بزرگ . ۲- طریقه شرع . یا جاده خاکی . جاده ای که اسفالت نشده راه خاکی . یاپیاده ( بعنوان مزاح گویند ) . یا جاده خوابیده راه دور و دراز راه خوابیده .
نام قریه ای در هرات
( اسم ) ۱- شاه راه راه بزرگ . ۲- طریقه شرع . یا جاده خاکی . جاده ای که اسفالت نشده راه خاکی . یاپیاده ( بعنوان مزاح گویند ) . یا جاده خوابیده راه دور و دراز راه خوابیده .
نام قریه ای در هرات
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش اصفهانی
تکیه ای: ǰa:da
طاری: rah
طامه ای: reh
طرقی: ǰâdda / rah
کشه ای: rah
نطنزی: ǰadda
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
رَه به رَه
