معانی کلمه : جاجیم
لغت نامه دهخدا
جاجیم. ( اِ ) رجوع به جاجم شود.
فرهنگ عمید
۱. پارچۀ کلُفت شبیه پلاس.
۲. نوعی فرش بدون پرز با ضخامتی نازک تر از پلاس که از نخ های رنگین پنبه ای یا پشمی بافته می شود.
۲. نوعی فرش بدون پرز با ضخامتی نازک تر از پلاس که از نخ های رنگین پنبه ای یا پشمی بافته می شود.
فرهنگ معین
(اِ. ) نوعی فرش که از نخ های رنگین پنبه ای یا پشمی بافته می شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
پارچه کلفت شبیه پلاس، نوعی ازفرش که ازپلاس نازکتر، است و آنراازنخهای رنگین پنبهای یاپشمی میبافند
( اسم )۱- فرشی که آنرااز نمد الوان دوزند ۲- اراک وبروجرد ) بافته ای ازپشم تابید. الوان که بسیار زبر و خشن است و بیشتر برای پیچیدن رختخواب و مانند آن بکاررود.
( اسم )۱- فرشی که آنرااز نمد الوان دوزند ۲- اراک وبروجرد ) بافته ای ازپشم تابید. الوان که بسیار زبر و خشن است و بیشتر برای پیچیدن رختخواب و مانند آن بکاررود.
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
زیلویی که از پشم گوسفند بافند و از صنایع دستی معروف استان ...
/jaajim/ زیلویی که از پشم گوسفند بافند و از صنایع دستی معروف استان های شمالی ایران است
گویش اصفهانی
تکیه ای: ǰâǰim/ ǰimxowle
طاری: ǰâǰim/ gilim
طامه ای: ǰâǰim
طرقی: ǰâǰim
کشه ای: gilim
نطنزی: ǰâǰem
گویش بختیاری
نوعى بافتنى پشمى رنگین به عرض 35سانت که چند تخته آن را کنار هم دوزند تامربع شود.
