معانی کلمه : جا زدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- چیزی بدلی را بجای اصلی بکسی دادنیا فروختن قالب کردن . ۲- کسی را بجای دیگری معرفی کردن . ۳- تحمیل کردن .
اصطلاحات
مترادف و متضاد
fake (فعل)
وانمود کردن، ساختن، پیچیدن، حلقه کردن، جا زدن
foist (فعل)
جا زدن، بقالب زدن، چیزی را بجای دیگری جا زدن
