Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جا دادن

تلفظ بین المللی : /dʒɑ dˈɑdan/ تلفظ :‌ [dZA d'Adan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • بزور جا دادن
  • خوب جا دادن
  • در داربست جا دادن
  • در سربازخانه جا دادن
  • در غار جا دادن
  • در فضا جا دادن
  • در میان عبارات دیگر جا دادن
  • در کلاه فرنگی جا دادن
  • در کلبه جا دادن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

جا دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) نهادن چیزی را در جائی. هشتن. مقام دادن. وضع کردن. نصب کردن. منصوب کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر )۱- نهادن چیزیرا در جایی هشتن . ۲- نصب کردن .

مترادف و متضاد

incorporation (اسم)اتصال، جا دادن، اتحاد، الحاق، پیوستگی، تلفیق، ادخال، یکی سازی ترکیب، یکی شدنی، ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکتembedment (اسم)جا دادن، جایگزینیengraft (فعل)جا دادن، پیوند زدن، نشاندنintercalate (فعل)جا دادن، درج کردنintromit (فعل)جا دادن، دخالت کردن، مزاحم شدن، منصوب کردن، در اوردن، داخل کردنchamber (فعل)جا دادن، در اطاق قرار دادنimbed (فعل)جا دادن، خواباندن، محاط کردن، دور گرفتن، فر...

کلمات مرتبط

  • بزور جا دادن
  • خوب جا دادن
  • در داربست جا دادن
  • در سربازخانه جا دادن
  • در غار جا دادن
  • در فضا جا دادن
  • در میان عبارات دیگر جا دادن
  • در کلاه فرنگی جا دادن
  • در کلبه جا دادن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات