معانی کلمه : ثوری
لغت نامه دهخدا
ثوری . [ ث َ را ] (اِخ ) رجوع به ثوراء شود.
ثوری . [ ث َ ] (اِخ ) رجوع به سفیان ثوری شود.
ثوری . [ ث َ ] (ص نسبی ) منسوب به ثور. گاوی .
ثوری . [ ث َ ] (ص نسبی ) منسوب است به ثور که بطنی است از همدان . (سمعانی ).
فرهنگ فارسی
یکی از شعرای ایران
مترادف و متضاد
tauthorrine (صفت)
گاوی، ثوری، وابسته بتیره گاو، گاو مانند
