ثور. [ ث َ ] (اِخ ) سلمی . صحابی است .
ثور. [ ث َ ] (اِخ ) نام اسب عاص بن سعید.
ثور. [ ث َ ] (اِخ ) ابن عزرة. صحابی است .
ثور. [ ث َ ] (اِخ ) ابن تلیده . صحابی است .
۱. برانگیخته شدن.
۲. بلند شدن گرد یا دود.
۳. برپا شدن فتنه.
١. (نجوم) دومین صورت فلکی منطقةالبروج که در نیمکرۀ شمالی قرار دارد.
۲. [قدیمی] دومین برج از برجهای دوازدهگانه، برابر با اردیبهشت؛ گاو.
۳. [قدیمی] گاو نر.
یکی از صورتهای فلکی منطقهالبروج که به شکل گاو تصور میشود