معانی کلمه : ثوب
لغت نامه دهخدا
ثوب . [ ث َ ] (اِخ ) ابن النار. شاعری جاهلی است . (تاج العروس ).
ثوب . [ ث َ ] (اِخ ) ابن شحمه ٔ تمیمی ملقب به مجیرالطیر. و او ست که حاتم طی را اسیر کرد. (تاج العروس ).
فرهنگ عمید
جامه؛ لباس؛ پوشاک.
〈 ثوب مشطب: [قدیمی] جامۀ خطدار.
جامه، لباس، پوشاک.
* ثوب مشطب: [قدیمی] جامۀ خط دار.
* ثوب مشطب: [قدیمی] جامۀ خط دار.
فرهنگ معین
(ثُ ) [ ع . ] (اِ. ) جامه ، لباس .
فرهنگ فارسی
جامه، لباس، پوشاک
( اسم ) ۱- جامه لباس پوشش . ۲- عمل .
ابن تلده مردی بود دراز عمر و او راست شعر در روز قادسیه و از بنووالبه است
( اسم ) ۱- جامه لباس پوشش . ۲- عمل .
ابن تلده مردی بود دراز عمر و او راست شعر در روز قادسیه و از بنووالبه است
مترادف و متضاد
رفتار، روش، عمل
پیراهن، پیرهن، تنپوش، جامه
۱. پیراهن، پیرهن، تنپوش، جامه
۲. رفتار، روش، عمل
