ثقل . [ ث ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ثقیل .
ثقل . [ث ِ ] (اِخ ) محلی است در شعر زهیر. (مراصد الاطلاع ).
ثقل . [ ث َ ق ِ ] (ع مص ) سست و کاهل شدن . || گران شدن به وزن .
۱. باروبنه و حشم مسافر.
۲. مال؛ متاع.
۳. هر چیز نفیس.
۱. سنگین شدن؛ سنگینی.
۲. (پزشکی) یبوست.
۳. (موسیقی) بم بودن صدا.
〈 ثقلِ سامعه: سنگینی گوش.
(ثِ قَ) [ ع . ] (مص ل .) سنگین شدن .
(ثُ) [ ع . ] (اِ.) 1 - تفاله هر چیزی . 2 - دُرد شراب .
(ثَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) گران شدن . 2 - (مص م .) آزمودن وزن چیزی در دست .
دل درد گرفتن بر اثر خوردن میوه کال سردی کردن دچار سردی مزاج شدن بر اثر خوردن میوه نارس
دشواری، سختی
بارسنگینی، سنگینی، گرانی، ورز، وزن ≠ سبکی
۱. بارسنگینی، سنگینی، گرانی، ورز، وزن
۲. دشواری، سختی ≠ سبکی
گران