معانی کلمه : ثعلبی
لغت نامه دهخدا
ثعلبی . [ ث َ ل َ ] (اِخ ) ابوعمرو. تابعی است .
ثعلبی . [ ث َ ل َ ] (اِخ ) رجوع بعمربن بندار شود.
ثعلبی . [ ث َ ل َ ] (اِخ ) او راست : طبقات الثعلبی الموسوی و آنرا پیش از طبقات اسنوی نوشته است . (قاموس الاعلام ).
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) ثعلب
اوراست طبقات الثعلبی الموسوی و آنرا پیش از طبقات اسنوی نوشته است
اوراست طبقات الثعلبی الموسوی و آنرا پیش از طبقات اسنوی نوشته است
