معنی کلمه : ثبج
لغت نامه دهخدا
ثبج . [ ث َ ] (ع مص ) تعمیه کردن در بیان چیزی .
ثبج . [ ث َ ب َ ] (اِخ ) نام یکی از پادشاهان یمن . گویند او از قوم خود دفاع نکرد تا مغلوب شدند.

ثبج . [ ث َ ] (ع مص ) تعمیه کردن در بیان چیزی .
ثبج . [ ث َ ب َ ] (اِخ ) نام یکی از پادشاهان یمن . گویند او از قوم خود دفاع نکرد تا مغلوب شدند.