ثاقب . [ ق ِ ] (اِخ ) نام شاعری از مردم بخارا و بیت ذیل از اوست : قدم ببحر خطرناک عشق ماندم و آخر کمر ز موج و کلاه از سر حباب گرفتم .
(قاموس الاعلام ).
ثاقب . [ ق ِ ] (اِخ ) شاعری از مردم انقره . او در اندرون همایون تربیت شده است و در 1258 هَ . ق . درگذشته است . وی را قولها و بعض اشعار است . (قاموس الاعلام )....
فرهنگ عمید
۱. نافذ (فکر ). ۲. [جمع: ثَواقِب] روشن، تابان، درخشان. ۳. (پزشکی ) ویژگی دردی که صاحب آن می پندارد اندام او را سوراخ می کنند.
فرهنگ معین
(قِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - روشن ، درخشان . ۲ - روشن کننده . ۳ - نافذ، سوراخ کننده . ۴ - ستارة روشن .
فرهنگ فارسی
نافذ، سوراخ کننده، روشن، تابان، درخشان( اسم ) ۱- روشن فروزان مضئ رخشان تابان . ۲- روشن کننده . ۳- سوراخ کننده . ۴- ستار. روشن . ۵- نافذ : عقل ثاقب . جمع : ثواقب . یارای ثاقب . رای نافذ رای حاذق . یاشهاب ثاقب . نیازک . یانجم ثاقب . ۱- ستار. بلند و روشن از کواکب . ۲- ( اسم ) زحل کیوان .شاعری از مردم انقره او در اندرون همایون تربیت شده است و در ۱۲۵۸ درگذشته است وی را قولها و بعض اشعار است...
falling star (اسم)ثاقب، شهاب، تیر شهابall-pervading (صفت)ثاقبtranslucent (صفت)ثاقب...
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] ثاقِب، یا ثاقب دده، ثاقب مصطفی، ثاقب مصطفی دده (۱۰۶۲ یا ۱۰۶۳-۱۱۴۸ق/۱۶۵۲ یا ۱۶۵۳-۱۷۳۵م)، شاعر ترک و از مؤثرترین مشایخ طریقۀ مولویه بود.ثاقب در ازمیر در خانواده ای متمول به دنیا آمد. پدر وی، حاج اسماعیل افندی تاجری ثروتمند بود و نسب آن ها به شیخی از مریدان محیی الدین ابن عربی (د ۶۳۸ ق) در ازمیر می رسید.دربارۀ تاریخ تولد او اطلاعات دقیقی در دست نیست، اما براساس گزارش های فرزند او، خالص احم...