معانی کلمه : تیمورتاش
لغت نامه دهخدا
تیمورتاش . [ ت َ / ت ِ ] (اِخ ) از طوایف ترک کشور ایران که در اطراف نردین ساکن می باشند. رجوع به جغرافیای سیاسی کیهان ص 105 شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
عبد الحسین ( خان ) سردار معظم بجنوردی خراسانی وزیر دربار و از مقربان رضا شاه پهلوی ( ف. تهران ۱۳۱۲ ه. ش ) وی در اواخر عمر مغضوب شاه و محبوس گردید و او را محاکمه و محکوم کردند و پس از اندکی در گذشت .
دهی از دهستان کسبایر است که در بخش حومه شهرستان بجنورد واقع است
دهی از دهستان کسبایر است که در بخش حومه شهرستان بجنورد واقع است
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: تیمورتاش (پسر) (ترکی)
معنی: نام یکی از طوایف ترک
معنی: نام یکی از طوایف ترک
